ورام بن ابو فراس، مىنويسد: سلمان براى ديدن ابودرداء، كه رسول خدا(ص)ميان آنان «پيمان برادرى» برقرار كرده بود، رفت.
سلمان بزرگوار و كهنسال، وقتى به خانه وارد شد، متوجه گرديد همسر ابودرداء،وضع ژوليده و به هم ريختهاى دارد. اين وضع موجب ناراحتى او شد و خطاب بهزن گفت: اين چه وضعى است، كه براى خود به وجود آوردهاى؟
زن گفت: برادر تو ابودرداء، به دنيا و زينت زندگى احساس نياز نمىكند. در آنساعت «ابودرداء» در خانه حضور نداشت، اما طولى نكشيد وى وارد شد، بهسلمان خوش آمد گفت و دستور داد براى او سفره غذا بگسترانند.
ابودردا، غذا را جلو سلمان گذاشت و به او تعارف كرد تا مشغول خوردن غذاشود، اما خود كنار نشست!
سلمان گفت: خود هم مشغول غذا شو، ميزبان گفت: من روزه هستم.
سلمان كه مىدانست ابودردا، روزه مستحبى گرفته، او را سوگند داد كه روزهخود را افطار كند، و حتى گفت: تا ابودردا غذا نخورد، وى هم غذا نخواهد خورد!
اما بالاخره، ابودردا غذا نخورد و در كنار سلمان به استراحت پرداخت.
شب فرا رسيد، و ابودردا كه روز را استراحت كرده بود، به نماز و عبادتپرداخت، اما سلمان او را از نماز و عبادت مستحبى منع كرد و گفت: ابودردا! اين رابدان كه، تو در برابر خداوند وظايفى دارى، در مورد استراحتبدن و حفظ سلامتخويش مسؤول مىباشى، و هم چنين نسبتبه زن و همسر خود مسؤوليت دارى وبايد حق او را ادا كنى.
بنابراين هم روزه لازم است، هم افطار و بدون روزه به سر بردن، هم نماز خواندن، وهم استراحت داشتن، يعنى يك مسلمان بايد حق هر حقدارى را انجام دهد.
اما ابودرداء مىخواست روش افراطى خود را در مورد معنويت گرايى ادامهدهد و رفتار خويش را صحيح بداند، بدين جهت زير بار سخنان سلمان نرفت و بهحضور رسول خدا(ص) آمد، و سخنان حكيمانه و معتدلانه سلمان را با آن حضرتدر ميان گذاشت، كه رسول خدا(ص) نظريههاى سلمان را مورد تاييد قرار داد