بسم الله الرحمن الرحيم

شورش مردم مدينه

خوددارى پيشواى چهارم از همكارى با شورشيان مدينه را نيز بايد از همين ديدگاه تحليل كرد. شورش مدينه در سال 63(يا 62) هجرى رخ داد و به فاجعه «حره» مشهور گرديد. (29)اين حادثه از آنجا سرچشمه گرفت كه پس از شهادت امام حسين (ع) موجى از خشم و نفرت در مناطق اسلامى بر ضد حكومت يزيد برانگيخته شد. در شهر مدينه نيز كه مركز خويشاوندن پيامبر وصحابه و تابعين بود، مردم به خشم در آمدند. حاكم مدينه (عثمان بن محمد بن ابى سفيان) كه در ناپختگى و جوانى و غرور چيزى از يزيد كم نداشت، با اشاره يزيد (30)گروهى از بزرگان شهر را به نمايندگى از طرف مردم مدينه به دمشق فرستاد تا از نزديك، خليفه جوان را ببينند و از مراحم وى برخوردار شوند تا در بازگشت به مدينه مردم را به اطاعت از حكومت وى تشويق كنند/

به دنبال اين طرح، عثمان هيئتى مركب از «منذربن زبير بن عوام»، «عبيدالله بن ابى عمرو مخزومى»، «عبدالله بن حنظله غسيل الملائكه» و چند تن ديگر از شخصيتهاى بزرگ مدينه را جهت ديدار با يزيد به دمشق روانه ساخت. از آن‏جا كه يزيد نه از تربيت اسلامى برخوردار بود، نه مشاورانى داشت كه به او توصيه كنند كه حداقل در حضور آن هيئات رفتار سنجيده‏اى داشته باشد، و نه تدبير پدر را داشت كه بداند كسى كه به نام اسلام بر مسلمانان حكومت مى‏كند، حداقل بايد ظواهر اسلامى را حفظ كند، نزد آنان نيز از شرابخوارى و سگبازى و تشكيل بزمها و مجالس ساز و آواز و فسق و فجور كوتاهى نكرد، اما پذيرايى باشكوهى از آنان در كاخ خود به عمل آورد، به آنان احترام بسيار كرد و به هر كدام هدايا و خلعتهاى هنگفتى بالغ بر پنجاه هزار و صد هزار دينار بخشيد. او فكر مى‏كرد كه آنان با دريافت اين پولها و با آن پذيرايى جانانه در كاخ سبز دمشق، در بازگشت به مدينه، از او تمجيد و تحسين خواهند كرد، اما اين ديدار نه تنها به نفع او تمام نشد بلكه كاملا نتيجه معكوس بخشيد/

نمايندگان بجز منذر بن زبير (كه به بصره رفت) به مدينه بازگشتند و در اجتماع مردم اين شهر اعلام كردند كه: «ما از نزد شخصى برگشته‏ايم كه دين ندارد، شراب مى‏خورد، تارو طنبور مى‏نوازد، سگبازى مى‏كند، خنياگران و زنان خوش آواز در مجلس او دلربايى مى‏كنند، و با مشتى دزد و خرابكار به شب نشينى مى‏پردازد. اينك شما را شاهد مى‏گيريم كه او را از خلافت بركنار كرديم»

پسر حنظله گفت: «من از نزد شخصى برگشته‏ام كه اگر هيچ كس با من يارى و همكارى نكند با همين چند پسرم به جنگ او خواهم رفت، او به من عطيه داد مرا احترام كرد ولى من عطيه او را نپذيرفتم مگر براى اينكه در جنگ با وى از آن استفاده كنم.»

به دنبال اين جريان، مردم مدينه با عبدلله پسر حنظله بيعت كردند و حاكم مدينه و همه بنى اميه را از شهر بيرون كردند/

اين گزارش كه به يزيد رسيد، «مسلم بن عقبه» را كه مردى سالخورده و از سرسپردگان درباره بنى اميه بود، با لشكرى انبوهى براى سركوبى نهضت به مدينه اعزام كرد و به وى گفت: به آنان سه روز مهلت بده، اگر تسليم نشدند، با آنان بجنگ، و وقتى پيروز شدى سه روز هر چه دارند از اموال و چهار پايان و سلاح و طعام، همه را غارت كن و در اختيار سربازان بگذار///

سپاه شام، مدينه را مورد حمله قرار داد و جنگ خونينى بين دو گروه در گرفت و سرانجام، شورشيان شكست خوردند و سران نهضت كشته شدند. مسلم به مدت سه روز دستور قتل عام و غارت شهر را صادر كرد. سربازان شام جناياتى مرتكب شدند كه قلم از بيان آنها شرم دارد. مسلم را به خاطر اين جنايات «مسرف» ناميدند/

پس از پايان قتل و غارت، مسلم از مردم به عنوان بردگى براى يزيد بيعت گرفت! (31)

 

نقش عبدالله بن زبير

عبدالله بن زبير، كه فردى جاه طلب و ظاهر الصلاح بود، اندكى پيش از ورود امام حسين (ع) به مكه در سال 60 وارد مكه شده در آنجا اقامت گزيده بود، ولى در مدت امام حسين (ع) در مكه، او تحت الشعاع قرار گرفته و چندان مورد توجه مردم نبود. پس از شهادت امام حسين (ع) ميدان را براى فعاليت او باز شد و در برابر يزيد اعلام مخالفت كرده خود را خليفه خواند/

عبدالله با خاندان امير مومنان (ع) ميانه‏اى نداشت. او در برپايى فتنه «جمل» نقش مهمى داشت و در دوران فعاليت در مكه، درود بر پيامبر را از آغاز خطبه حذف كرد و چون در اين مورد از او پرسيدند، گفت: پيامبر خويشاوندان بدى دارد كه هنگام بردن نام او گردن خويش را بر مى‏افرازند.(32) با توجه به اين سوابق كه امام سجاد (ع) از فتنه او اظهار نگرانى مى‏كرد.(33) نيز گفته‏اند كه اخراج حاكم مدينه و بنى اميه از اين شهر با موافقت او صورت گرفته بوده است. (34)

 

چرا امام چهارم با شورشيان مدينه همكارى نكرد؟

اينك وقت آن رسيده است كه علل خوددارى امام سجاد (ع) از همكارى با شورشيان را مورد بررسى قرار دهيم. علل خوددارى امام را مى‏توان چنين خلاصه كرد:

1- با ارزيابى اوضاع، و ملاحظه اختناق شديدى كه پس از شهادت امام حسين (ع) به وجود آمده بود، امام شكست نهضت مدينه را پيش بينى مى‏كرد، و مى‏ديد اگر در آن شركت جويد، نه تنها پيروز نمى‏شود، بلكه خود و پيروانش نيز كشته مى‏شوند و باقى مانده نيروهاى تشيع از بين مى‏رود بدون آنكه نتيجه‏اى حاصل شود/

2- با توجه به سوابق عبدالله بن زبير، و نفوذى كه او در ميان صفوف شورشيان يافته بود، اين نهضت نمى‏توانست يك نهضت اصيل شيعى باشد و امام نمى‏خواست امثال عبدالله بن زبير قدرت طلب، او را پل پيروزى قرار دهند/

3- چنانكه گذشت، شورشيان، عبدالله بن حنظله را به رهبرى خود برگزيده بودند و هيچ گونه نظر خواهى از امام نكرده بود. گر چه رهبران شورش افرادى صالح و پاك بودند و انتقادها و اعتراضهاى آنان نسبت به حكومت يزيد كاملا بجا و درست بود، اما پيدا بود كه اين حركت، يك حركت خالص شيعى نيست و در صورت پيروزى معلوم نيست به نفع شيعيان تمام شود/

گويا با توجه به اين گونه ملاحظات بود كه امام از ابتدا در شورش شركت نكرد، و يزيد كه اين موضوع را مى‏دانست و از طرف ديگر فاجعه كربلا در افكار عمومى براى او گران تمام شده بود، به «مسلم بن عقبه» توصيه كرده بود كه معترض على بن الحسين ع نشود/

 

مامن پناهندگان

وقتى كه بنى اميه را از مدينه بيرون كردند، مروان از امام خواهش كرد كه همسر و خانواده او در حرم امام باشند. امام نيز با بزرگوارى پذيرفت. از اينرو طى سه روز كه مدينه دستخوش قتل و غارت بود، خانه امام سجاد مامن خوبى براى پناهندگان بود و تعداد صد نفر زن با اعضاى خانواده خويش به منزل امام پناهنده شدند و امام تا آخر غائله از آنان پذيرايى كرد/

«مسلم بن عقبه»، پس از ختم غائله، على بن الحسين (ع) را خواست. وقتى كه حضرت حاضر شد او را نزديك خود نشاند و مورد احترام و تفقد قرار داد و سپس با بازگشت حضرت به خانه، موافقت كرد. (35)