بسم الله الرحمن الرحيم
روش زندگى هر انسانى، روشنگر نيات و مقاصد و افشاگر
رازها و اسرار درونى و قبلى اوست و نيات و مقاصد و اسرار و رازهاى دل او هم در
لابلاى رفتار و كردارش منعكس است. چه بسا گمراهان فريبكار و رياپيشه كوشيدهاند
كه با خوشرفتارى و تظاهر به نيكى، مكنونات دل و ضلالت و خدعه و نيزنگ خود را
پنهان بدارند. ليكن كردار و اعمال آنان خيلى زودتر درونشان را هويدا ساخته و
سخنانشان، اسرار دل و رازهاى مخفى آنان را آشكار كرده است. به قول شاعر عرب:
ثوب الرياء يشف عمّا تحته
فاذا التحَفْتَ به فانّك عار
لباس ريا، بسيار شفاف، نازك و بدن نماست.
اگر چنين لباسى پوشيده باشى، گويا برهنهاى.
و عكس قضيه هم صادق است ؛ يعنى چه بسيار مردمان صاحب اخلاق فاضله و اشخاص با
معرفت مىكوشند كه نيات پاك و مقاصد عاليه و افكار و منويات پاكيزهشان آشكار
نشود، تا گرفتار شهرت نگردند. اما بى درنگ آن روحيه درخشان و آن نور نفس قدسى
آنان تلألؤ و درخشش مىكند كه باز شاعر گويد:
و مهما تَكنْ عند امرءٍ من خليَقةٍ
و انْ خالها تَخفى علَى الناس تُعلَم
انسان داراى هر خلق و خصلتى باشد،
هر چند بپندارد كه بر مردم پوشيده است، به هر حال معلوم مىشود.
البته گاهى كسانى پيدا مىشوند كه از روى تعصب، آن جماعت پست و فريبكار و ريا
پيشه را مورد حمايت و دفاع خويش قرار مىدهند و يا فريب ظاهر الصلاحى آنان را
خورده، مدافعشان مىشوند، همچنانكه عدهاى نيز به دنبال حسودان كينه توز و جاهلان
لجباز براى لكه دار كردن شخصيتهاى پاك جامعه راه مىافتند؛ ولى به هر حال، حقيقت
بر مردم بصير و بينا پوشيده نمىماند و جلوى نور آفتاب را با الك و غربال
نمىتوان گرفت .
و اينك، اين امام صادق (ع) است كه سيره و روشش راهنماى ما و نشانگر روح بزرگ و
قلب عظيم اوست و ثابت مىكند كه آن حضرت از اهل بيت مىباشد؛ آنان كه خداوند
ناپاكى را از ايشان دور فرموده و پاك و پاكيزهشان گردانيده است و او از عترت
است؛ آنان كه پيامبر در ميان امت خويش باقىشان گذارده تا بيانگر كتاب صامت او
باشند و ايشان و قرآن با هم عروة الوثقى و ريسمان محكم و ناگسستنى باشند، كه هر
كس به آن چنگ زند ازمهلكهها مىرهد و از گمراهى و گمگشتگى نجات پيدا مىكند.
آرى، امام با سيره و روش خويش مىخواهد مردم را از گمراهى و ضلالت به سوى نور و
هدايت، و از كوردلى به بينائى و بصيرت، و از جهل و نادانى به طرف علم و آگاهى
رهنمون شود و آن منش والاى امام و منويات پاك و ملكوتى آن حضرت، در لابلاى سيره و
روش ايشان كاملاً منعكس است و ما در صفحات اين نوشته از سيره گسترده امام آنچه را
كه حكايت از خلق عظيم نفس قدسى و علوى امام دارد، شمهاى خواهيم آورد و ملاحظه
خواهيد كرد كه زندگى آن حضرت سراسر جهاد و كوشش است در زمينههاى اصلاحى و
ارشادى، و امام، هم و غمى جز اين نداشته است.
خلقهاى نبكو وكمالات و فضائل نفسانى انسان گاهى به صورت
غرايز طبيعى و خصلتهاى فطرى هستند مانند جود و سخا، شجاعت و دليرى، بشاشت و
خندهروئى، فصاحت و سخنورى و برترى در جمال و زيبائى، و گاهى هم با تعلم و
يادگيرى و كسب حاصل مىشوند مثل عبادت، زهد، و دانستن معارف و علوم و آداب.
اگر ما سيره و روش زندگانى هاشم و فرزندان او را مورد بررسى و مطالعه قرار دهيم،
خواهيم ديد كه آنان جامع هر دو نوع فضائل وكمالات بودهاند. تا اينكه حضرت محمد
(ص) از اين نسل پاك ظهور كرد و آنطور كه منصب نبوت و رسالت اقتضا مىكرد، از هر
فضيلت عاليترين و از هر كمال، بلندترين آن را به چنگ آورد و پس از وى، فرزندانش
شايستهترين افرادى بودند كه در مسير او قدم نهادند و ردپاى نيكوى او را دنبال
كردند؛ بويژه كه فضيلت براى اين خانواده پيش از آنكه ميراثى از نيايشان باشد، به
صورت شعار اصيل زندگى آنان مطرح بوده است .
در اين ميان دقت در سيره حضرت ابى عبدالله جعفر بن محمّد (ع) نشان مىدهد كه
شخصيت آن حضرت، الگو و نمونهاى بوده از شخصيت روحانى جدش حضرت محمد مصطفى (ص)،
كه شخصيت هر فرد مرهون عمل و كردار اوست و اگر امام در زندگى خويش لب به سخن
نمىگشود، علمكردش يگانه دليل و برهانى مىتوانست باشد بر پاكى طينت، علو طبع و
والائى خويها و خصلتهاى او.
بنابراين جاى تعجب نيست كه مىبينيم امام در زندگى عادى خود و در معاشرت با مردم،
آنگونه مىزيسته كه در ميان ياران و اصحابش انگشت نما نمىشده و طورى ظاهر
نمىگرديده كه در ميان مردم به داشتن دبدبه و كبكبه مشخص باشد.
روزى به قصد تسليت گوئى به يكى از خويشاوندان نزديكش از خانه بيرون آمد و عدهاى
از اصحاب و يارانش نيز همراه وى بودند. از قضا در وسط راه، بند كفش امام پاره شد.
آن حضرت كفش را به دست گرفت و پا برهنه به راه خود ادامه داد.
ابن يعفور، يكى ازياران نزديك امام، تا حضرت را در اين وضع ديد فوراً كفش از پاى
خويش درآورد و بند آن را باز كرد و به امام تقديم داشت؛ اما امام نه تنها آن بند
را نگرفت، بلكه با ناراحتى از او روى بگردانيد و فرمود: شايستهترين فرد براى
تحمل هر مصيبت و ناراحتى خود صاحب مصيبت است .
امام همينطور با پاى برهنه راه رفت تا به منزل مردى كه براى تسليت به او بيرون
آمده بود، رسيد.
از ديگر رفتارهاى نيكوى امام با مردم، مهمان نوازى آن حضرت بوده است. وقتى امام
در خانهاش مهمانى مىداشت و سفره غذا را مىگشود، به مهمانان خيلى تعارف مىكرد
و آنان را به خوردن غذاى بيشتر دعوت و ترغيب مىفرمود و گاهى پس از آنكه مهمانان
سير مىشدند، مجدداً خوراكى مىآورد و در پاسخ آنان كه مىگفتند، ما ديگر سير
شدهايم، اشتها نداريم، مىفرمود: نه، هنوز چيزى نخوردهايد. بدانيد مهربانترين
شما نسبت به ما كسانى هستند كه بر سر سفره ما خوب غذا مىخورند.
آنگاه براى تشويق ميهمانان به غذا خوردن و براى اينكه مبادا برخى از آنان از روى
خجلت و شرم، گرسنه بمانند، از قول پيامبر احاديثى در ارتباط با خوردن نقل مىكرد،
تا آنان با رغبت و علاقه و طيب خاطر غذا بخورند و مىفرمود: اين حديث: «اشدّ كم
حبّاً لنا اُحسنُكم أكلاً عندَنا» را پيامبر در موقع هم غذائى با سلمان و مقداد و
ابوذر فرموده است .
گاهى اوقات كه ميهمانان دست از طعام مىكشيدند، باز ديس پلو مىآورد و چون يكى از
آنان از تناول غذا خوددارى مىكرد، مىفرمود: از علائم محبت و دوستى هر شخص نسبت
به برادر و دوستش اين است كه در تناول غذاى او دستش باز باشد.
سپس امام با كفگير، مقدارى برنج براى او مىكشيد و او را تشويق به خوردن مىكرد و
باز اگر مىديد آنها از روى شرم و حيا كم غذا مىخورند و آنطور كه بايد دست به
غذا نمىزنند، مىفرمود: از نشانههاى محبت و علاقه هر شخص نسبت به ديگرى آن است
كه بر سر سفره او با اشتها و رغبت غذا بخورد.1
امام موقعى كه اصحاب و يارانش را ميهمان مىكرد، برايشان سفره مىگشود و بهترين
وپاكيزهترين غذاها را برايشان مىآورد و برخى گفتهاند كه امام براى آنان نان و
حلوا 2 و روغن و غيره مىآورد. به ايشان اعتراض مىشد كه اينهمه خوردنى بر سر
سفره نياورد و تدبير بكار بندد و مقتصد باشد. در پاسخ آنان مىفرمود: ما با تدبير
خداوند، زندگيمان را سامان مىدهيم. اگر او در روزى ما گشايش دهد، ما نيز براى
ميهمانان گشايش قائل مىشويم. ولى اگر درهاى روزى براى ما تنگ گردد، ما نيز
زندگيمان را به همان تناسب تنظيم مىكنيم.3
ابوحمزه مىگويد: نزد ابوعبدالله (ع) بوديم؛ عدهاى ديگر وارد شدند( از اندرونى
خانه امام). خوراكى پيش روى ما نهاده شد كه ما غذائى به پاكيزگى و لذت آن تا آن
موقع نديده بوديم و ظرفى پر از خرما در جلوى ما گذاشتند كه از شدت تميزى و نظيفى
همچو آئينه مىدرخشيد و ما روى خود را در آن خرماها مىديديم.4
امام با آن جلالت شأن و سن و سالى كه داشت، نمىگذاشت ميهمانانش كارى انجام دهند
و اگر خدمتكارى در خانه نبود، خود شخصاً بلند مىشد و مىفرمود: رسول الله (ص)
منع فرموده است كه انسان از ميهمان خود كار بكشد. 5
و از بس علاقمند بود كه ميهمان نزد او بماند، موقعى كه ميهمان او بار سفر مىبست
كه برود، امام از كمك و يارى در بستن باروبنه او خوددارى مىكرد؛ چنانكه درباره
جماعتى از «جهينه» كه ميهمان ايشان بودند، چنين كرد و حتى به غلامان و خدمتكارانش
هم دستور داد كه در جمع كردن اثاث آنان كمك نكنند و در پاسخ آنان كه گفتند: «اى
فرزند رسول خدا (ص) ميهمان نوازى شايان كرديد و عطيه و هديه زياد داديد، اما چرا
به غلامان و خدمتكارانتان فرموديد كه در بستن اثاث به ما كمك نكنند؟»، فرمود: ما
خانوادهاى هستيم كه در رفتن ميهمانانمان از پيش ما، يارى و كمك نمىرسانيم. 6
امام از شدت علاقهاى كه به نيكوئى، احسان، اطعام و زيارت مردم داشت، اصحاب و
يارانش را با صراحت و يا به اشاره و كنايه به آن نوع كارها فرا مىخواند، و چه
بسا كنايه و اشاره در تشويق به يك كار و عملى زيباتر و بهتر باشد .
امام ضمن حديثى چنين فرمود: اينكه پنج درهم به دست گيرم و وارد بازار شما شوم و
با آن غذائى تهيه كنم و چند نفر مسلمان را دعوت كرده، اطعامشان كنم، نزد من دوست
داشتنىتر از آن است كه يك برده را آزاد كنم. 7
و باز فرمود: اينكه انسان، مؤمن نيازمدى را اطعام كند بهتر از آن است كه به ديدار
او رود و ملاقات و زيارت او دوست داشتنىتر از آزادى ده برده است. 8
به گمان من مقدم بودن آن امور در نزد امام همان رعايت محبت و مهربانى به مردم است
و به نظر امام هر عملى كه در تحكيم مراتب مودت و محبت بين مردم مؤثرباشد، از
فضيلت بيشترى برخوردار است .
ملاحظه كنيد امام براى اينكه احسان و نيكوئى به مردم را در نظر انسانها زيبا نشان
دهد و انگيزه آنان را در انجام كارهاى خير تقويت نمايد فرمود:
ما من شىء أسرّ الىّ من يدٍ أَتبعتُها الاخرى لأنّ الاواخر يقطع شكر الاوائل.9
هيچ چيز نزد من شادى آفرينتر از آن نيست كه يك دست كه كار نيك و احسانى را انجام
مىدهد به دنبال آن دست دوم نيز به حركت آيد و همسان او احسان كند؛ چون خوددارى
دست دوم باعث ناسپاسى در مورد احسان دست اول مىشود.
نگارنده گويد: وجدان بيدار هر انسانى گواه صادق همين معنائى است كه امام صادق (ع)
در اين حديث مطرح ساخته است ؛ زيرا شخص احسانگر، اگر به كارش ادامه ندهد و به
پيروى دست اول كه عطا كرده است دست دوم جلو نيايد، سپاس و تشكر دوام نخواهد داشت
.
اما سيره امام و نمونهاى ديگر از عملكرد ايشان در زمينه احسان و محبت به مرد،
كارى است كه او در «عين زياد» كه باغى بوده است متعلق به امام در اطراف مدينه و
در آن نخلهاى فراوان پرورانده بود، انجام مىداده و به تقاضاى يكى از اصحابش، خود
امام ماجرا را چنين توضيح داده است:
وقتى كه فصل ميوه مىشد و خرماها مىرسيد، دستور مىدادم كه بخشى از ديوار باغ را
خراب كنند وشكافى ايجاد نمايند تا مردم بتوانند از آنجا وارد شوند و از ميوه باغ
بخورند. همچنين مىگفتم همه روزه به اندازه ده دامن، خرما كنار باغ بگذارند و پس
از آن ده نفر اول مىخوردند و مىرفتند، ده نفر ديگر مىآمدند و مىنشستند و خرما
مىخوردند و به هر نفر يك مشت پر خرما داده مىشد. و نيز دستور مىدادم براى
همسايگان باغ، پيرمردان، پيرزنان ،كودكان، بيماران و زنان كه نمىتوانستند به باغ
بيايند، براى هر نفرشان به اندازه يك مشت پر خرما ببرند. هنگامى هم كه خرما رو به
تمام شدن مىگذاشت، حق مسؤولان، واسطهها و كارگران را مىدادم و بقيه خرماها را
به مدينه بار مىكردم و باز در ميان اهل بيوتات و خانوادهها و ديگر محتاجان و
نيازمندان تقسيم مىنمودم و سرانجام به مقدار هزار دينار براى خودم باقى مىماند.
كلاً محصول اين باغ چهار هزار دينار مىشد. 10
اين انفاق و احسان امام صادق (ع) كه در حدود سه هزار دينار مىشده، هر چند كه در
حد خود زياد است، ليكن در مقايسه با ميزان جود و سخاى اهل بيت چندان هم زياد
نيست. و مهمتر و چشمگيرتر در اين جريانات، اهتمام امام به مردم و صله و احسان
مداوام او در حق ايشان است ، و اين نهايت بزرگوارى و عالىترين اخلاق انسانى است
كه امام در رابطه با خود چنين مىگويد:
گاهى شخص نيازمندى حاجت خود را پيش من مىآورد و من با سرعت تمام آن را انجام
مىدهم كه مبادا زمينه از بين برود و او خود بخود از من بىنياز گردد.11
و اين قطرهاى است از اقيانوس بيكران خلق و خوى عالى امام كه در مورد احسان و
محبت به مردم، رأفت، عطوفت و مهربانى را در نظر انسان مجسم مىسازد و رفتار امام
با مردم طورى است كه گويا مردم جملگى اعضاى خانواده و برادران و كسان او هستند و
اين امر شگفتى نيست و رهبر و امام در رابطه با امت خويش بايستى چنين باشد.
1- بحارالانوار، ج 47، ص 40.
2- «فرانى» نوعى نان گرد وكفلت؛ «خبيص» و «خبيصه» يعنى حلوا.
3- بحار الانوار، ج 47، ص 22؛ وسائل الشيعه، ج 16، ص 444.
4- وسائل الشيعه، ج 16، ص 445.
5- بحارالانوار، ج 47، ص 41؛ وسائل الشيعه، ج 16، ص 457.
6- وسائل الشيعه، ج 16، ص 458.
7- همان كتاب، ص 448.
8- همان كتاب، ص 449؛ اصول كافى، ج 2، ص 203.
9- بحارالانوار،ج 47، ص 38؛ و كشف الغمه، ج 2، شرح حال امام صادق (ع).
10- بحار الانوار، ج 74، ص 286.
11- امالى شيخ طوسى، مجلس 31.