بسم الله الرحمن الرحيم
1طبرسى، اًّعلام الورى با
علام الهدى، ط 3، تهران، دارالكتب الاًّسلاميه، ص 313- كلينى، الأصول من الكافى،
تهران، مكتبْ الصدوق، 1381 ه'.ق، ج 1، ص 486- شيخ مفيد، الاًّرشاد، قم، منشورات
مكتبْ بصيرتى، ص 304/
)2طبرسى، همان كتاب، ص 313- مجلسى، بحارالأنوار، تهران، المكتبْالاًّسلاميْ، 1385
ه'.ق، ج 49، ص 5 و 7-صدوق، عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 14/
)3كلينى، همان كتاب، ص 486- شيخ مفيد، همان كتاب، ص 304/
)4مجلسى، بحارالأنوار، تهران، المكتبْالاًّسلاميْ، 1385 ه'.ق، ج 48، ص 227- صدوق،
عيون اخبار الرضا، تهران، دارالكتب الاًّسلاميه، ج 1، ص 100/
)5صدوق، همان كتاب، ج 2، ص 226- على بن عيسى الأربلى، كشف الغمّْ، تبريز، مكتبْ بنى
هاشمى، 1381 ه'.ق، ج 3، ص 105/
)6صدوق، همان كتاب، ص 226- على بن عيسى، همان كتاب، ج 3، ص 105- مجلسى، همان كتاب،
ج 49، ص 115/
)7كلينى، الروضْ من الكافى، ط 4، تهران، دارالكتب الاًّسلاميْ، 1362، ه'.ش، ص 257-
محقق، سيد على، زندگانى پيشواى هشتم، امام على بن موسى الرضا عليهالسلام -، قم،
انتشارات نسل جوان، ص 52- 59- مجلسى، همان كتاب، ج 49، ص 115/
)8امام بعدها در خراسان از موقعيت و محبوبيت خود در اين دوران در مدينه با خرسندى
ياد مىكرد، چنانكه روزى به مأمون كه به مناسبت وليعهدى انتظاراتى از حضرت داشت،
فرمود:
«...اين امر(وليعهدى) هرگز نعمتى برايم نيفزوده است. من در مدينه كه بودم، دستخطم
در شرق و غرب اجرا مىشد. در آن موقع استر خود را سوار مىشدم و آرام در كوچههاى
مدينه راه مىپيمودم و در مدينه كسى از من عزيزتر و محترمتر نبود...» (مجلسى،
بحارالأنوار، تهران، المكتبْالاًّسلاميْ، 1385 ه'.ق، ج 49، ص 155 - كلينى، الروضْ
من الكافى، ص 151- نيز ر.ك به: صدوق، عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 167/
)9محقق، سيد على، زندگانى پيشواى هشتم؛ امام على بن موسى الرضا عليهالسلام، قم،
انتشارات نسل جوان، ص 58-59/
)10اين اثير، الكامل فى التاريخ، بيروت، دارصادر، ج 6، ص 287/
)11محقق، سيد على، زندگانى پيشواى هشتم؛ امام على بن موسى الرضا عليهالسلام -، قم،
انتشارات نسل جوان، ص 60/
)12اين داستان چنين نقل شده است: زبيده با هارون الرشيد شطرنج بازى مىكرد و چون
رشيد بازى را باخت، زبيده به او حكم كرد كه بايد با زشتترين كنيز آشپزخانهاش
همبستر شود. رشيد كه از اين امر بسى كراهت داشت، حاضر شد مالياتهاى سراسر مصر و
عراق را به زبيده ببخشد تا او را از اجراى اين حكم منصرف سازد، ولى زبيده نپذيرفت.
رشيد بناچار كنيزى بنام «مراجل» را يافت كه واجد همه اين صفات تنفرآميز بود.و با او
همبستر شد و مأمون متولد گرديد(دميرى، حياْالحيوان، قاهره، مكتبْالتجاريْالكبرى،
1383 ه'.ق). اين داستان منافات با آن ندارد كه گفتهاند: مأمون در شبى زاده شد كه
رشيد به خلافت رسيد، زيرا وليعهدها نيز پيش از رسيدن به خلافت بزرگترين قلمروها را
در اختيار داشتند. مثلا همين رشيد سراسر كشور خود را ميان سه فرزندش تقسيم كرده
بود(مرتضى الحسينى، سيد جعفر، زندگى سياسى هشتمين امام، ترجمه دكتر سيد خليل
خليليان، چاپ چهارم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1365 ه'.ش، ص 97)/
)13مرتضى الحسينى، همان كتاب، ص 97-100/
)14 در مدارك اصيل تاريخى هنگام دعوت امام به مرو، نامى از خلافت يا ولايتعهد آن
حضرت به ميان نيامده است و ظاهراً اين فكرى بوده كه بعداً براى مأمون پيش آمده و يا
اگر هم قبلاً اين فكر را داشته ابراز نمىكرده است. در اين ميان، تنها بيهقى جريان
را به نحو ديگرى ضبط كرده، و حتى مىنويسد: طاهر در عراق با امام به ولايتعهد بيعت
كرد؛ ولى اين نقل چندان صحيح به نظر نمىرسد، زيرا اولاً طاهر در بغداد بوده و مسير
حضرت را همه از طريق بصره نوشتهاند و ثانياً، نقل بيهقى، از ابتدا بحث از ولايتعهد
دارد و سخنى از اصل انتقال خلافت در آن نيست، در حالى كه اغلب مورخان مىنويسند:
مأمون به حضرت ابتدأاً پيشنهاد انتقال خلافت مىكرد. با اين حال در بعضى از
رسالههايى كه به فارسى يا عربى در شرح حال آن حضرت نگاشته شده، مسئله بكلى خلط شده
و دعوت از آن حضرت را رسماً به عنوان دعوت براى قبول خلافت تلقى كردهاند (محقق،
سيدعلى، زندگانى پيشواى هشتم؛ امام على بن موسى الرضا - عليهالسلام -، قم انتشارات
نسل جوان، ص 72)/
)15على بن عيسى الاًّربلى،، كشف الغمّْ، تبريز، مكتبْ بنى هاشمى، 1381 ه'.ق، ج3، ص
65 - شيخ مفيد، الاًّرشاد، قم، منشورات مكتبْ بصيرتى، ص 309 - فتّال نيشابورى، روضْ
الواعظين، ط 1، بيروت، مؤسسْ الأعلمى للمطبوعات، 1406 ه'.ق، ص 247/
)16مجلسى، بحارالأنوار، تهران، المكتبْ الاًّسلاميْ، 1385 ه'.ق، ج 49، ص 117، نيز
ر.ك به: على بن عيسى الاًّربلى، همان كتاب، ج 3، ص 95/
)17مجلسى، بحارالأنوار، ج 49، ص 117/
)18مرحوم سيدعبدالكريم بن طاووس، صاحب فرحْ الغرى، متوفاى 693 ه'، شرحى در مورد
ورود آن حضرت به قم نقل كرده است كه در جاى ديگرى ديده نمىشود. با توجه به اينكه
شيخ صدوق عليه الرحمْ كه خود قمى بوده و فاصله زيادى هم با زمان آن حضرت نداشته
است، چيزى از آمدن آن حضرت به قم نقل نمىكند، بلكه مسير ديگرى را ذكر مىكند، نقل
ابن طاووس چندان متقن به نظر نمىرسد (محقق، سيدعلى، زندگانى پيشواى هشتم؛ امام على
بن موسى الرضا - عليهالسلام -، قم، انتشارات نسل جوان، ص 74)/
)19محقق، همان كتاب ص 70 - 74/
)20على بن عيسى الاًّربلى، همان كتاب ج 3، ص 66 - شيخ مفيد، الاًّرشاد، قم، منشورات
مكتبْ بصيرتى، ص 310 - فتال نيشابورى، روضْ الواعظين، ط 1، بيروت، مؤسسْ الأعلمى
للمطبوعات، 1406 ه'.ق، ص 248/
)21شيخ مفيد، همان كتاب، ص 310 - على بن عيسى، همان كتاب، ج 3، ص 65 - طبرسى،
اًّعلام الورى باعلام الهدى، ط 3، تهران، دارالكتب الاًّسلاميْ، ص 333 - فتال
نيشابورى، همان كتاب، ص 248/
)22صدوق، علل الشرايع، قم، منشورات مكتبْ الطباطبائى، ج 1، ص 226 - فتال نيشابورى،
روضْ الواعظين، ط 1، بيروت، مؤسسْ الأعلمى للمطبوعات، ص 247/
)23 طبرسى، اًّعلام الورى باعلام الهدى، ط 3، تهران، دارالكتب الاًّسلاميْ، ص 334 -
شيخ مفيد، الاًّرشاد، قم، منشورات مكبتْ بصيرتى، ص 310/