بسم الله الرحمن الرحيم
«على بن يقطين»يكى از شاگردان برجسته و ممتاز پيشواى هفتم بود. على، شخصى پاك و گرانقدر بود و در محضر امام هفتم از موقعيت ويژهاى بر خوردار بود. او در جهان تشيع داراى احترام و ارزش فوقالعاده است(1)/
على در سال 124 در اواخر حكومت بنى اميه در «كوفه» چشم به جهان گشود. پدر او يقطين از طرفداران عمده عباسيان بود، به همين جهت «مروان حمار» (خليفه وقت اموى) مىخواست او را دستگير كند، و او متوارى شد/
همسر يقطين در غياب او، درو فرزند خود «على» و «عبيد» را همراه خويش به مدينه برد. پس از سقوط حكومت بنى اميه و روى كار آمدن عباسيان، يقطين به كوفه باز گشت و به «ابوالعباس سفاح» پيوست. همسر او نيز همراه فرزندان به كوفه بر گشت(2)/
بارى على بن يقطين در كوفه پرورش يافت و در جرگه شاگردان پيشواى هفتم قرار گرفت/
به گواهى دانشمندان علم رجال و مورخان، على از ياران و شاگردان برجسته پيشواى هفتم بوده و از محضر آن حضرت بهرهها برده و احاديث فراوانى نقل كرده است ولى از امام صادق عليهالسلام - جز يك حديث نقل ننموده است(3)/
او، هم داراى شهرت و شخصيت اجتماعى بود و هم يكى از دانشمندان رجال علمى زمان خود به شمار مىرفت و تأليفاتى به قرار زير داشت:
1- ماسئل عنه الصادق عليهالسلام -من الملاحم(4)/
2- مناظرْ الشّاك بحضرته(5)/
3- مسائلى كه از محضر امام كاظم عليهالسالم - فرا گرفته بود(6)/
على بن يقطين با استفاده از مقام و موقعيت اجتماعى و سياسى كه داشت، منشأ خدمات ارزندهاى براى شيعه بود و چنانكه خواهيم گفت، پناهگاه استوارى براى شيعيان به شمار مىرفت/
وزارت على بن يقطين، چتر حمايتى براى شيعيان
در زمان حكومت منصور و هارون، قيامهاى مسلحانه پى در پى و متناوب علويان و بنى هاشم با شكست روبرو گرديد و با شهادت رهبران اين نهضتها و شكست نيروهاى طرفدار آنان، عملاً ثابت شد كه در آن شرائط، هرگونه اقدام حادّ و مسلحانه محكوم به شكست است بايد مبارزه را از طريق ديگرى شروع كرد/
از اين نظر پيشواى هفتم از دست زدن به اقدامات حادّ و تند چشمپوشيده بود و تنها به سازندگى افراد، بيدارى افكار، معرفى ماهيت پليد حكومت عباسى و گسترش هرچه بيشتر افكار تشيع در سطوح مختلف جامعه مىانديشيد/
براساس همين برنامه بود كه امام با وجود تحريم عمومى همكارى با آن حكومت ستمگر، استثنأاً با اشتغال مناصب مهم به وسيله رجال شايسته و پاك شيعه مخالفت نمىكرد، زيرا اين كار از يك سو موجب رخنه آنان در دستگاه حكومت بود، و از سوى ديگر باعث مىشد مردم بويژه شيعيان زير چتر حمايت آنان قرار گيرند/
به قدرت رسيدن على بن يقطين در دستگاه حكومت هارون نيز جزئى از اين برنامه بود. على برخلاف پدرش، كه از طرفداران بنى عباس بود و اعتقادى به مسئله امامت (رهبرى امت از ديدگاه تشيع) نداشت، از شيعيان آگاه و استوار، و بينش او بينش يك شيعه راستين بود(7). به طورى كه مسئله «انتظار»، يعنى اميد به ظهور حكومت «حق» و «عدل» كه لازمه آن «نفى» مشروعيّت حكومت ستمگر موجود بود، پايگاه فكرى او را تشكيل مىداد.اين معنا از گفتگوهايى كه روزى ميان او و پدرش رخ داد، بخوبى روشن مىگردد. روزى يقطين به پسرش گفت: چگونه آنچه پيشوايان شما درباره ما (بنى عباس) پيشگويى كردهاند، همه عملى شد، ولى آنچه درباره شما (شيعيان و پيروزى حكومت موعود شما) گفته شده عملى نگرديده است؟
على پاسخ داد: آنچه درباره شما و ما گفته شده، از منبع واحدى است، منتها چون حكومت شما در زمان حاضر است، از اين جهت درباره شما با روشنى و بدون ابهام پيشگويى شده است و ديديد كه درست از آب درآمد، ولى چون هنوز وقت حكومت موعود ما نرسيده است، ما اميد و آرزوى آن را داريم، و اگر پيشوايان ما مىگفتند: حكومت خاندان پيامبر 6 مثلاً پس از دويست يا سيصد سال خواهد بود، چه بسا دلها (به واسطه طولانى بودن اين مدت) سخت مىگرديد و از ايمان مردم نسبت به آن كاسته مىشد ولى (براى اينكه اميد مردم استوار گردد) پيشوايان ما (وقت آن را تعيين نكرده) گفتند: به همين زودى خواهد رسيد و از اين رهگذر مردم را اميدوار ساخته فرج و ظهور امام را نزديك معرفى نمودند(8)/
باتوجه به اين سوابق، اهميت به قدرت رسيدن على بن يقطين در دستگاه حكومت هارون بخوبى روشن مىگردد/
على بن يقطين با موافقت امام كاظم عليهالسلام - وزارت هارون را پذيرفت(9). بعدها نيز چندين بارخواست استعفا نمايد، ولى امام او را از اين تصميم منصرف كرد(10)/
هدف امام از تشويق على به تصدى اين منصب، حفظ جان و مال و حقوق شيعيان و كمك به نهضت سرّى آنان بود. امام كاظم عليهالسلام - به وى فرمود: يك چيز را تضمين كن تا سه چيز را براى تو تضمين كنم، على پرسيد: آنها كدامند؟
امام فرمود: سه چيزى كه براى تو تضمين مىكنم اين است كه: 1- هرگز با شمشير (و به دست دشمن) كشته نشوى/
2- هرگز تهيدست نگردى/
3- هيچوقت زندانى نشوى/
و اما آنچه تو بايد تضمن كنى اين است كه هر وقت يكى از شيعيان ما به تو مراجعه كرد، هر كارى و نيازى داشته باشد، انجام بدهى و براى او عزت و احترام قائل شوى/
پسر يقطين قبول كرد، امام نيز شرائط بالا را تضمين نمود(11)/
امام ضمن اين گفتگوها فرمود: مقام تو، مايه عزت برادران (شيعه)تو است، و اميد است خداوند به وسيله تو شكستگيها را جبران و آتش فتنه مخالفان را خاموش سازد/
بارى على بن يقطين به پيمان خود وفادار بود و در تمام مدتى كه عهدهدار اين سمت بود دژى استوار و پناهگاهى مطمئن براى شيعيان به شمار مىرفت و در آن شرائط دشوار، در تأمين اعتبارات لازم براى حفظ حيات و استقلال شيعيان، نقشى مؤثر ايفا مىكرد/
على بن يقطين به طور سرّى «خمس» اموال خود را به حضور پيشواى هفتم مىفرستاد و گاهى در شرائط باريك و خطرناك، اموالى براى آن حضرت مىفرستاد. دو نفر از ياران او نقل مىكنند كه روزى على بن يقطين ما را احضار كرد و اموال و نامههايى به ما داد و گفت: دو مركب سوارى بخريد و از بيراهه برويد و اين اموال و نامهها را به امام ابى الحسن عليهالسلام -(حضرت كاظم) برسانيد، به طورى كه كسى از وضع شما آگاه نشود/
اين دو نفر مىگويند: به كوفه آمديم و مركب سوارى خريديم و توشه راه تهيه نموديم و از بيراهه حركت كرديم تا آنكه به سرزمين «بطنُ الرّمَه» رسيديم و چهارپايان را بستيم و براى آنها علوفه گذاشتيم و براى صرف غذا نشستيم. در اين هنگام سوارهاى همراه شخصى ديگر، نمايان گرديد. وقتى نزديك شد، ديديم امام كاظم - عليهالسلام - است! از جا برخاسته سلام كرديم و اموال و نامهها را تحويل داديم، در اين هنگام امام نامههايى را بيرون آورد و به ما داد و فرمود: اينها جواب نامههاى شما است/
گفتيم: غذا و توشه ما تمام شده است، اگر اجازه فرماييد به مدينه برويم تا هم پيامبر را زيارت كنيم و هم توشه تهيه نماييم/
فرمود: آنچه از توشه شما باقى مانده بياوريد، توشه را بيرون آورديم، آن را با دست زير و رو كرد و فرمود: اين شما را تا كوفه مىرساند/
امام رفتن ما را به مدينه صلاح تشخيص نداد و فرمود: شما (در واقع) پيامبر را ديديد، اينك در پناه خدا بر گرديد(12)/
بىشك هر جمعيت و گروهى كه هدف مشتركى دارند، براى سازماندهى و شكلبندى نيروهاى خود، جهت پيشبرد هدفهاى مشترك، نياز به منابع مالى دارند، چه، در صورت قطع عوايد مالى، هرگونه فعاليت و جنبشى فلج مىگردد. شيعيان نيز براساس اين اصل كلى، براى ادامه حيات و تعقيب آرمانهاى مقدس خود، همواره نيازمند پشتوانه مالى بودند، ولى در ادوار مختلف تاريخ بويژه نيروهاى مبارز آنان همواره در فشار اقتصادى به سرمىبردند و حكومتهاى وقت، به منظور تضعيف نيروهاى آنان، غالباً آنان را از راههاى گوناگون در فشار اقتصادى قرار مىدانند/
در اين زمينه علاوه بر گرفتن «فدك» از فاطمه زهرا سلام اللّه عليها كه انگيزه سياسى داشت و هدف از آن تضعيف اقتصادى موضع اميرمؤمنان عليهالسلام - و بنى هاشم بود، نمونههاى فراوانى در تاريخ اسلام به چشم مىخورد كه يكى از آنها روش معاويه در قبال شيعيان بويژه بنى هاشم، بود. يكى از تاكتيكهايى كه معاويه به منظور اخذ بيعت از «حسين بن على عليهالسلام -»براى وليعهدى يزيد، به آن متوسل شد، خوددارى وى از پرداخت هرگونه عطيه به بنى هاشم از بيتالمال در جريان سفر وى به مدينه بود تا بدين وسيله او را زير فشار گذاشته وادار به بيعت كند(13)/
نمونه ديگر، فشار اقتصادى «ابو جعفر منصور» (دومين خليفه عباسى) بود منصور برنامه سياه تحميل گرسنگى و فلجسازى اقتصادى را در سطح وسيع و گستردهاى به اجرا گذاشت و هدف او اين بود كه مردم، نيازمند و گرسنه و متكى به او باشند و هميشه در فكر سير كردن شكم خود بوده مجال انديشه در مسائل بزرگ اجتماعى را نداشته باشند. او روزى در حضور جمعى از خواص درباريان بالحن زنندهاى انگيزه خود را از گرسنه نگهداشتن مردم چنين بيان كرد:«عربهاى چادر نشين در ضربالمثل خود، خوب گفتهاند كه: سگ خود را گرسنه نگهدار تا به طمع نان دنبال تو بيايد»(14)!!
در اين فشار اقتصادى سهم شيعيان و علويان بيش از همه بود، زيرا آنان هميشه پيشگام و پيشاهنگ مبارزه با خلفاى ستمگر بودند/
بارى دوران خلافت هارون نيز از اين برنامه كلى مستثنا نبود، زيرا او با قبضه بيتالمال مسلمانان و صرف آن در راه هوسرانيها و بوالهوسيها و تجملپرستيهاى خود و اطرافيانش، شيعيان را از حقوق مشروع خود محروم كرده بود و از اين راه نيروهاى آنان را تضعيف مىكرد/
علىبنيقطين، يار وفادار و صميمى پيشواى هفتم كه بر رغم كارشكنيهاى مخالفان شيعه، اعتماد هارون را جلب نموده و وزارت او را در كشور پهناور اسلامى به عهده گرفته بود، به اين مطلب بخوبى توجه داشت، و با استفاده از تمام امكانات، از هر كوششى در حمايت و پشتيبانى از شيعيان دريغ نمىورزيد؛ مخصوصاً در تقويت بنيه مالى شيعيان و رساندن «خمس» اموال خود (كه جمعاً مبلغ قابل توجهى را تشكيل مىداد و گاهى بالغ بر صد تا سيصد هزار درهم مىشد)(15)به پيشواى هفتم كوشش مىكرد و مىدانيم كه خمس، در واقع پشتوانه مالى حكومت اسلامى است/
پسر على بن يقطين مىگويد: امام كاظم عليهالسلام - هرچيزى لازم داشت يا هر كار مهمى كه پيش مىآمد، به پدرم نامه مىنوشت كه فلان چيز را براى من خريدارى كن يا فلان كار را انجام بده ولى اين كار را به وسيله «هشام بن حكم» انجام بده، و قيد همكارى هشام، فقط در موارد مهم و حساس بود(16)/
در سفرى كه امام كاظم عليهالسلام - به عراق نمود، على از وضع خود به امام شكوه نموده گفت: آيا وضع و حال مرا مىبينيد (كه در چه دستگاهى قرار گرفته و با چه مردمى سر و كار دارم؟) امام فرمود: خداوند مردان محبوبى در ميان ستمگران دارد كه به وسيله آنان از بندگان خوب خود حمايت مىكند و تو از آن مردان محبوب خدايى(17)/
بار ديگر كه على، در مورد همكارى با بنى عباس، از پيشواى هفتم عليهالسلام - كسب تكليف نمود، امام فرمود: اگر ناگزيرى اين كار را انجام بدهى مواظب اموال شيعيان باش/
علىبنيقطين فرمان امام را پذيرفت، و روى همين اصل، ماليات دولتى را برحسب ظاهر از شيعيان وصول مىكرد، ولى مخفيانه به آنان مسترد مىنمود(18)و علت آن اين بود كه حكومت هارون يك حكومت اسلامى نبود كه رعايت مقررات آن بر مسلمانان واجب باشد. حكومت و ولايت از طرف خدا از آن موسى بن جعفر عليهالسلام - بود كه پسر يقطين به دستور او امول شيعيان را مسترد مىكرد/
يكى از افتخارات علىبنيقطين در تاريخ، اين است كه همه ساله عدهاى را به نيابت از طرف خود، به زيارتخانه خدا مىفرستاد و به هركدام ده تا بيست هزار درهم مىپرداخت(19).تعداد اين عده در سال بالغ بر 150 نفر و گاهى بالغ بر 250 و يا 300 نفر مىشد(20)/
اين عمل، باتوجه به اهميت و فضيلت خاص عمل حج در آيين اسلام، بى شك نمودار ايمان و پارسايى ويژه علىبنيقطين به شمار مىرود، ولى با در نظر گرفتن تعداد قابل توجه اين عده، و نيز با نگرش به مبالغ هنگفتى كه على به آنان مىپرداخته، مسئله، عمق بيشترى پيدا مىكند/
اگر از گروه نايبان حج و مبلغى كه به آنها پرداخت مىشد، ميانگين بگيريم و مثلاً تعداد آنان را 200 نفر در سال، و مبلغ پرداختى را ده هزار درهم بگيريم، جمعاً مبلغى در حدود دو ميليون درهم را تشكيل مىدهد/
از طرف ديگر، اين مبلغ كه هر سال پرداخت مىشد، مسلماً گوشهاى از مخارج ساليانه على بن يقطين و از مازاد هزينههاى جارى و باقيمانده پرداخت حقوق مالى مثل زكات و خمس و ساير صدقات مستحبى و بخششها و امثال اينها بوده است/
با اين حساب تقريبى، جمع عوايد على بن يقطين چه مقدار مىبايست باشد تا كفاف اين مبالغ را بدهد؟
در ميان دانشمندان شيعه ظاهراً «مرحوم شيخ بهائى» نخستين كسى است كه به اين مسئله توجه پيدا كرده است. او نكته لطيف اين مطلب را چنين بيان مىكند: گمان مىكنم امام كاظم عليهالسلام - اجازه تصرف در خراج و بيتالمال مسلمانان رابه على بن يقطين داده بود و على از اين اموال، به عنوان اجرت حج، به شيعيان مىپرداخت تا بهانهاى براى ايراد و اعتراض به دست مخالفان ندهد(21). بنابراين عمل اعزام نواب حج، در واقع يك برنامه حساب شده و منظم بود و على، زير پوشش اين كار، بنيه اقتصادى شيعيان را تقويت مىنمود/
مؤيد اين مطلب اين است كه در ميان نواب حج، شخصيتهاى بزرگى مثل «عبدالرحمن بن حجاج» و «عبدالله بن يحيى كاهلى»(22)به چشم مىخوردند كه از ياران خاص و مورد علاقه امام بودند و طبعاً مطرود دستگاه حكومت و محروم ازمزايا!(23)
نكته ديگرى كه در اين برنامه على بن يقطين به نظر مىرسد، شركت دادن شيعيان بخصوص بزرگان آنان، در كنگره بزرگ حج بود تا از اين رهگذر به معرفى چهره شيعه و بحث و مناظره با فرقههاى ديگر بپردازند و يك موج فرهنگى شيعى به وجود آورند/
على بن يقطين در پرتو اين خدمات، همواره مورد تأييد و حمايت بىدريغ امام كاظم عليهالسلام - بود و چندين بار در اثر تدبير امام از خطر قطعى رهايى يافت كه يكى از آنها چنين بوده است:
يك سال هارون تعدادى لباس به عنوان خلعت به على بخشيد كه در ميان آنها يك لباس خز مشكى رنگ زربفت از نوع لباس ويژه خلفا به چشم مىخورد. على اكثر آن لباسها را كه لباس گرانقيمت زربفت نيز جز آنها بود، به امام كاظم عليهالسلام - اهدا كرد و همراه لباسها اموالى را نيز كه قبلاً طبق معمول به عنوان «خمس»آماده كرده بود، به محضر امام فرستاد/
حضرت همه اموال و لباسها را پذيرفت، ولى آن يك لباس مخصوص را پس فرستاد، و طى نامهاى نوشت: اين لباس را نگهدار و از دست مده، زيرا در حادثهاى كه برايت پيش مىآيد به دردت مىخورد/
علىبنيقطين از راز رد آن لباس آگاه نشد، ولى آن را حفظ كرد. اتفاقاً روزى وى يكى از خدمتگزاران خاص خود را به علت كوتاهى در انجام وظيفه، تنبيه و از كار بركنار كرد. آن شخص كه از ارتباط على با امام كاظم عليهالسلام -و اموال و هدايايى كه او براى حضرت مىفرستاد، آگاهى داشت، از على نزد هارون سعايت كرد و گفت: او معتقد به امامت موسى بن جعفر است و هرساله خمس اموال خود را براى او مىفرستد/
آنگاه داستان لباسها را گواه آورد و گفت: لباس مخصوصى را كه خليفه در فلان تاريخ به او اهدا كرده بود، به موسى بن جعفر داده است. هارون از شنيدن اين خبر سخت خشمگين شد و گفت: حقيقت جريان را بايد به دست بياورم و اگر ادعاى تو راست باشد خون او را خواهم ريخت. آنگاه بلافاصله على را احضار كرد و از آن لباس پرسش نمود. وى گفت: آن را در يك بقچه گذاشتهام و اكنون محفوظ است/
هارون گفت: فوراً آن را بياور!
پسر يقطين فورا يكى از خدمتگزاران خود را فرستاد و گفت: به فلان اطاق خانه ما برو و كليد آن را از صندوقدار بگير و در اطاق را باز كن و سپس در فلان صندوق را باز كن و بقچهاى را كه در داخل آن است با همان مهرى كه دارد به اينجا بياور/
طولى نكشيد كه غلام، لباس را به همان شكل كه قبلاً مهر شده بود آورد و در برابر هارون نهاد. هارون دستور داد مهر آن را بشكنند و سرآن را باز كنند. وقتى كه بقچه را باز كردند ديد همان لباس است كه عيناً تا شده باقى مانده است!
خشم هارون فرو نشست و به على گفت: بعد از اين هرگز سخن هيچ سعايت كنندهاى را درباره تو باور نخواهم كرد، و آنگاه دستور داد جايزه ارزندهاى به او دادند و شخص سعايت كننده را سخت تنبيه كردند!(24)